لیلی مردد بود ...
لیلی ، مردد بود
قصه نبود ، راه نبود ، خار بود و خون.
لیلی ، قصه راه پر خون را می نوشت . راه بود و لیلی می رفت . مجنون نبود .
دنیا ولی پر از نام مجنون بود .
لیلی تنها بود . لیلی همیشه تنهاست .
قصه نبود ؛ معرکه بود . میدان بود ؛ بازی چوگان و گوی .
چوگان نبود ؛ گوی نبود . لیلی ، گوی میدان بود ؛ بی چوگان . مجنون نبود .
*****
لیلی زخم بر می داشت ، اما شمشیر را نمی دید . شمشیر زن را نیز .
حریفی نبود . لیلی تنها می باخت . زیرا که قصه ، قصه باختن بود .
مجنون کلمه بود . ناپیدا و گم . قصه عشق اما همه از مجنون بود .
مجنون نبود .
لیلی قصه اش را تنها می نوشت .
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/13ساعت 20:10  توسط مریم
