تبليغاتX
شاهزاده ی عشق

شاهزاده ی عشق

چشم بر هر چه رویاست می بندم

لیلی مردد بود ...

لیلی ، مردد بود

قصه نبود ، راه نبود ، خار بود و خون.

لیلی ، قصه راه پر خون را می نوشت . راه بود و لیلی می رفت . مجنون نبود .

دنیا ولی پر از نام مجنون بود .

لیلی تنها بود . لیلی همیشه تنهاست .

قصه نبود ؛ معرکه بود . میدان بود ؛ بازی چوگان و گوی .

چوگان نبود ؛ گوی نبود . لیلی ، گوی میدان بود ؛ بی چوگان . مجنون نبود .

*****

لیلی زخم بر می داشت ، اما شمشیر را نمی دید . شمشیر زن را نیز .

حریفی نبود . لیلی تنها می باخت . زیرا که قصه ، قصه باختن بود .

مجنون کلمه بود . ناپیدا و گم . قصه عشق اما همه از مجنون بود .

مجنون نبود .

لیلی قصه اش را تنها می نوشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت 20:10  توسط  مریم